تبليغاتX
o♥♂o♥ دوست داشتن از عشق برتر است o♥♂o♥


























o♥♂o♥ دوست داشتن از عشق برتر است o♥♂o♥

دخترونه.................دخترونه

خاطرات را باید سطل سطل

از چاه زندگی بیرون کشید!

خاطرات نه سر دارند و نه ته

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند

می رسند...

گاهی وسط یک فکر

گاهی وسط یک خیابان

سردت می کنند،داغت می کنند

رگ خوابت را بلدند،زمینت می زنند

خاطرات تمام نمی شوند...تمامت می کنند!!

| شنبه 19 فروردین1391 | 6:50 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

از کسی که دلش گرفته نپرسید چرا

آدمـها وقتی دلیل ناراحتیشون

را نمیتونن بیان کنند

دلشون میگیره !!!!

 

| چهارشنبه 16 فروردین1391 | 8:8 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

 

با تو از خاطره ها سرشارم.

                     جشن نوروز تو را کم دارم

سال تحویل دلم می گیرد

                     با تو تا اخر خط بیدارم . . .

| یکشنبه 21 اسفند1390 | 4:39 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

باران از چشم یا آسمان

فرقی نمی‌کند

باران وقتی بر زمین افتاد

دیگر باران نیست

| یکشنبه 14 اسفند1390 | 5:34 بعد از ظهر | بنفشه| |

شانه ات مجاب ام می کند

در بستری که عشق

تشنه گی ست

زلال شانه های ات

هم چنان ام عطش می دهد

در بستری که عشق

مجاب اش کرده است.

| شنبه 29 بهمن1390 | 7:10 بعد از ظهر | بنفشه| |

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود

| یکشنبه 25 دی1390 | 6:33 بعد از ظهر | بنفشه| |

آنقدر زمین خورده ام که بدانم

برای برخاستن
نه دستی از برون
که همتی از درون
لازم است ...

حالا اما
نمی خواهم برخیزم
می خواهم اندکی بیاسایم
فردا برمی خیزم
وقتی که فهمیده باشم
چرا  زمین خورده ام ...

| پنجشنبه 15 دی1390 | 5:4 بعد از ظهر | بنفشه| |

خدایا شکرت

ما دیگر فقیر نیستیم

دیروز پزشک ِ آبادی گفت...

چشم های پدرم

پر از آب مروارید است

| یکشنبه 11 دی1390 | 8:30 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

 

لحظه ها به فردا رسیدن ، و لحظه انتظار:وای که چه لحظه های سختی بود برای

این عاشق بیقرار ، اما... این لحظه ها دیگه هیچ وقت تموم نشد ، هیچ وقت به

آخر نرسید ، آن عاشق حتی تا فردای آن فردا هم به انتظار نشست اما این بار آن

 یار بی وفا وفا نکرد و دل یه عاشق.......

بعد از اون مردم هر روز یه دیونه ای را می بینند که از طلوع خورشید تا نیمه

های شب زیر تک درخت عاشقی می نشست و خیره به جاده ای ، دائم با خود

زمزمه می کرد:او خواهد آمد

| دوشنبه 5 دی1390 | 7:18 بعد از ظهر | بنفشه| |

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

| سه شنبه 8 آذر1390 | 7:10 بعد از ظهر | بنفشه| |

 
 
تو "آدم" و من "حوا"
سیبی در کار باشد یا نه
در آغوش تو بهشت جاریست
بوسه هایت طعم سیب می دهند...
| شنبه 21 آبان1390 | 7:29 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

تصاویر زیباسازی _ سایت پارس اسکین _ بخش تصاویر زیباسازی _ سری اول

دستی به کرم به شانه ی ما نزدی

بالی به هوای دانه ی ما نزدی

دیر است دلم چشم به راهت دارد

ای عشق ، سری به خانه ی ما نزدی

 

| یکشنبه 8 آبان1390 | 6:27 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم؟

شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم

تو چیستی که من از موج هر تبسم تو

بسان قایق،سرگشته،روی گردابم!

 تو در کدام سحر،بر کدام اسب سپید؟

تو را کدام خدا؟

تو از کدام جهان؟

تو در کدام کرانه،تو از کدام صدف؟

تو در کدام چمن،همراه کدام نسیم؟

تو از کدام سبو؟

من از کجا سر راه تو آمدم ناگاه؟

چه کرد با دل من آن نگاه شیرین،آه!

مدام پیش نگاهی،مدام پیش نگاه!

 کدام نشئه دویده ست از تو در تن من؟

که ذره های وجودم تو را که می بینند،

به رقص می آیند،

سرود می خوانند!

چه آرزوی محالی ست زیستن باتو

مرا همین بگذارند یک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شیر بگیر!

به من بگو که برو در دهان شیر بمیر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف!

ستاره ها را از آسمان بیار به زیر!

تو را به هر چه تو گویی،به دوستی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه،صبر مخواه

 که صبر راه درازی به مرگ پیوسته ست!

تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه

تو دور دست امیدی و پای من خسته ست

همه وجود تو مهر است و جان من محروم

چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته ست

| پنجشنبه 7 مهر1390 | 6:5 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

                چقدر دوری سخته...

      مخصوصا واسه کسی که قد جون دوسش داری.

      چقدر سخته که جای خالیشو ببینی

      وهیچی  نتونه یادشو از ذهنت ببره.

      اونوقته که قدرشو می دونی و همینطور

      که بغض گلوتو گرفته از خدا می خوای که

      هیچ وقت جای خالیشو نبینی و نبودشو حس نکنی.

      نبودن و نداشتن هاست که به ما فرصت

      میده، قدر بودن ها و داشته هامون رو بدونیم.

            این مطلبو دیدم خوشم اومد توی وبم گذاشتم 

                   امیدوارم خوشتون بیاد

 

| پنجشنبه 24 شهریور1390 | 9:28 قبل از ظهر | بنفشه| |

شعر و متن عاشقانه

من کزین فاصله غارت شده ی چشم تو ام

چون به دیدار تو افتد سرو کارم چه کنم

یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است

میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟

| چهارشنبه 16 شهریور1390 | 6:26 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

زندگی زیباست ... تماشایی ست ... چرا زیبا نمی بینیم !

چرا گاهی به پای این همه خوبی ... نمی شینیم !

چرا با هم نمی خندیم ؟

مگر دنیا چه کم دارد ؟!

ببین ... این آسمان آبی ست ...

ببین دنیای ما ... آکنده از پاکی ست...

و خوبی ... تا ابد ... پاینده میماند ...

تو ... باور کن

همین ... کافی ست.

| پنجشنبه 3 شهریور1390 | 6:43 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

جان غمگین،تن سوزان،دل شیدا دارم

 آنچه شایسته عشق است مهیا دارم

سوزدل،خون جگر،آتش غم،درد فراق

چه بلاها که زعشقت من تنها دارم . . .

| سه شنبه 25 مرداد1390 | 6:36 بعد از ظهر | بنفشه| |


ای همچو دریا 

زلال و بی انتها

دل من بسان دیواره ی سنگی ساحل

امواج پر خروشت را

به انتظار نشسته است.

| سه شنبه 11 مرداد1390 | 6:24 بعد از ظهر | بنفشه| |

چقدر دوست داشتم دیگران حرفهایم را بفهمند
و چقدر دوست داشتم نگاه خیس مرا درک کنند
چقدر دلم می خواست یک نفر به من بگوید

 چرا لبخندهای تو اینقدر بی رنگ است

اما کسی نبود همیشه من بودم و

من و تنهایی

| چهارشنبه 29 تیر1390 | 6:39 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

چه انتظار عجیبی...

                                    تو بین منتظران هم.

                          عزیز من چه غریبی                         

                                         عجیب تر که چه آسان ندیدنت شده عادت

    چه بیخیال نشستیم  

                 نه کوشش نه وفایی                    

                   فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی...                           

 

     ***میلاد نور پیشاپیش مبارک***

  

ان شاء الله که همتون بتونید از آقامون عیدی بگیرید.

| پنجشنبه 23 تیر1390 | 6:26 بعد از ظهر | بنفشه| |

خواستم كه شيدايت كنم مفتون چشمانت شدم
در عشق رسوايت كنم پاي بند پيمانت شدم
خواستم سخن از دل بگم
ديدم دل ميبري ، دين ميبري ، مومن به ايمانت شدم
گفتم مرحم نهم بر زخم خويش سازش كنم با اخم خويش
بيهوده بود تجويز من محتاج به درمانت شدم
خواستم پنهان كنم اين راز را اين سوز و اين گداز را

| چهارشنبه 22 تیر1390 | 8:49 بعد از ظهر | بنفشه| |

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم

در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم

در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم

در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم

ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به خاطرت اشك هايم را قرباني كردم

| چهارشنبه 15 تیر1390 | 7:39 بعد از ظهر | بنفشه| |

طنز خيانت به سبك ايراني

 

| سه شنبه 7 تیر1390 | 6:57 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

عشق تنها براي يک بار مي ايد و براي تمام عمرش مي ايد عشق همان بود که به تو ورزيدم حقيقتا همان يک بار حقيقتا همان يک بار و از بس بدان اويختم تا هميشه همه ي زندگي ام با ان بيش خواهد رفت بس تا هميشه عا شقت مي مانم

 

| دوشنبه 6 تیر1390 | 6:21 بعد از ظهر | بنفشه| |

  • عشق حیرانی - اصطلاح حیرانی (Agape) توسط مسیحیان اولیه (و به خصوص یونانیان، ریشه این کلمه یونانی است) برای اشاره به پذیرش بی قید و شرط و دوست داشتن یک فرد اطلاق شده‌است. این نوع از عشق بر اساس تصمیم و نه احساسات شکل می‌گیرد.
  • عشق با وقار - نوعی رفتار مودبانه وموقرانه که در اواخر قرون وسطی در مورد خانم‌ها و عاشقان آنها به کار می‌رفت.
  • عشق دروغین - نوعی عشق نادرست با هدف کسب مادیات(می توان مفهوم عشق را برای این نوع، قائل نشد.)
  • عشق آزاد - رابطه جنسی بر اساس انتخاب فرد که محدود به ازدواج نمی‌شود
  • شیفتگی - در عهد جدید به معنای عشق احساسی مشروط به کار می‌رود یعنی «دوستت دارم چون...»
  • عشق افلاطونی – یک رابطه نزدیک که درآن رابطه جنسی وجود ندارد یا سرکوب یا محدود شده‌است.
  • عشق ظاهری - رابطه عاشقانه‌ای که در آن پختگی لازم وجود ندارد و «راستین» نیست. این کلمه دارای بار معنایی منفی است و تاکید دارد که عشق در دوران جوانی معمولاً کمتر راستین و واقعی است.
  • عشق راستین - عشق بدون قید و شرط یا انگیزه خاص. دوست داشتن فرد فقط به خاطر خود و نه رفتارها یا عقایدش. همچنین به عشق بی قید و شرط اشاره دارد.

  • شهوت - عاطفه بر اساس شهوت و تمایل به ارضای نفس.
  • عشق لحظه‌ای - عشقی که در لحظه‌ای که فرد برای اولین بار با فردی تماس می‌گیرد به وجود می‌آید. از این عشق به مراتب در داستانها و ادبیات یاد شده‌است وبه “ love at first sight ” معروف است.

 

| یکشنبه 29 خرداد1390 | 6:37 بعد از ظهر | بنفشه| |

 ۱۳رجب روز ولادت حضرت امیرالمومنین علی (ع) و روز بزرگداشت مقام پدر گرامی باد

 

| چهارشنبه 25 خرداد1390 | 6:16 بعد از ظهر | بنفشه| |


عشق به شكل پرواز پرندست
عشق خواب يك آهوي روندست
من زائري تشنه زير باران
عشق چشمه آبي اما كشندست
من ميمرم از اين آب مسموم
اما اونكه از مرده عشق تا قيامت هر لحظه زندست
من ميميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن اوج پرواز پرندست
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از لب به ديوار
براي زنده بودن دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من بيداريم باش
عشق گذشتن از مرز وجوده
مرگ آغاز راه قصه بوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سرسپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده

 

 

| شنبه 21 خرداد1390 | 9:28 بعد از ظهر | بنفشه| |

یک شعر جدید برای مجردها

از نظر من مجردی یعنی عشق و حال

باور نداری

این پایینو بخون.........

چو هرگز نیابی نشانی ز شوی
ز گهواره تا گور دانش بجوی!

این هم دلیل:

از این رو که وقتی تو شوهر کنی
دگر هیچ نتوان کنی جست و جوی
بخر، زایمان کن، بروب و بپز
بدوز و اتو کن، بساب و بشوی
بیا و برو، میهمانی بده
شود استراحت، تو را آرزوی!
نداری اگر خانه، سالی دو بار
تو با شوهرت می روی کو به کوی
مبادا که چیزی بخواهی از او
تو باید شوی همسری صرفه جوی
وگر همسرت مایه دار است هم
مبادا دوتا باشه تنبانِ اوی!
بخواهی اگر شوهری سر به راه
برس دائما هی به روی و به موی
اپیلاسیون، رنگ، مش، های لایت
که با دیدن تو بگویند:« ووووی!»
شب امتحان بی شب امتحان
والا برد شو ز تو آبروی!
نباید بگیری تو هیچ استرس
شب امتحان هی شوی ترشروی
بگوید که برگرد پیش بابات!
برایش اگر آوری نیمروی!
 یکی او یکی بچه ها مانعند
که حفظت شود جزوه ها مو به موی
رسد مادر ِ شوهرت هم ز راه
برای کمی غرغر و گفت و گوی!
قدم رو رود روی اعصاب تو
به کلی بریزد به هم خلق و خوی!
به دنبال او هی ز در می رسند
یکایک عموزاده ها و عموی!...

از این رو مجرد اگر مانده ای

به اعصابی آرام دانش بجوی!!!!؟

| دوشنبه 16 خرداد1390 | 7:4 بعد از ظهر | بنفشه| |

 

در انتظار خوابم و صد افسوس


خوابم به چشم باز نمیاید


اندوهگین و غمزده میگویم


شاید ز روی ناز نمی اید


چون سایه گشته خواب و نمی افتد


در دامهای روشن چشمانم


می خواند آن نهفته نامعلوم


در ضربه های نبض پریشانم


مغروق این جوانی معصوم


مغروق لحظه های فراموشی


مغروق این سلام نوازشبار


در بوسه و نگاه و همآغوشی


می خواهمش در این شب تنهایی


با دیدگان گمشده در دیدار


با درد ‚ درد سکت زیبایی


سرشار ‚ از تمامی خود سرشار


می خواهمش که بفشردم بر خویش


بر خویش بفشرد من شیدا را


بر هستیم به پیچد ‚ پیچد سخت


آن بازوان گرم و توانا را


در لا بلای گردن و موهایم


گردش کند نسیم نفسهایش


نوشد بنوشد که بپیوندم


با رود تلخ خویش به دریایش


وحشی و داغ و پر عطش و لرزان


چون شعله های سرکش بازیگر


در گیردم ‚ به همهمه ی در گیرد


خکسترم بماند در بستر


در آسمان روشن چشمانش


بینم ستاره های تمنا را


در بوسه های پر شررش جویم


لذات آتشین هوسها را


می خواهمش دریغا ‚ می خواهم


می خواهمش به تیره به تنهایی


می خوانمش به گریه به بی تابی


می خوانمش به صبر ‚ شکیبایی


لب تشنه می دود نگهم هر دم


در حفره های شب ‚ شب بی پایان


او آن پرنده شاید می گرید


بر بام یک ستاره سرگردان

| دوشنبه 9 خرداد1390 | 5:51 بعد از ظهر | بنفشه| |

شب تنهايي با هم.. .............

شايد اينگونه سزاوار فراموشي نبود چقدر با عجله...

 غبار مي تکاني از ردپاي آخرين خاطراتمان کنون اي اولين و آخرينم کاش احساس آبي مرا

مي شنيدي. تا هميشه به  تماشاي شب ميروم و تکه هايي از عشق مدفون ميراث من است و 

 قلمي که هيچ گاه نتوانست

آخرين حرفهاي مرا با تو بگويد

| شنبه 7 خرداد1390 | 8:34 بعد از ظهر | بنفشه| |

Design By : Gilan-Patoogh